يحيى دولت آبادى
39
حيات يحيى ( فارسى )
منحل شده قوهء ديگرى كه بتواند با قواى روس از قشون خود و قزاق ايرانى همسرى نمايد وجود نداشته باشد لهذا قوهء در تحت امر صاحبمنصبان انگليسى در جنوب ايران تشكيل ميدهند بنام پليس جنوب بديهى است مخارج اين قوه را خود ميدهند به قصد اينكه در آتيه از دولت ايران بگيرند و هم واضح است كه كمپانى نفط ايران و انگليس كه از اين قوه استفاده مهم مينمايد از هرگونه مساعدت با دولت انگليس در تشكيل اين قوه دريغ نمينمايد پس در جنوب و شمال ايران دو قوه در معنى مخالف يكديگر و در صورت متحد و موافق بنفع دولتين روس و انگليس موجود مىشود در مركز مملكت هم ميرزا حسنخان وثوق الدوله را كه از ترس كميته مجازات تأسيس شده در تهران با عمليات شديد كه از آن بروز نموده به كلى خانهنشين و مخفى بوده است سركار آورده دولتى كه كاملا در تحت نفوذ آنها باشد بدست او تأسيس مينمايند و ماهى سيصد هزار تومان بعنوان مساعدت به آن دولت ميپردازند كه بتواند خود را اداره كند وثوق الدوله و رفقاى او هم دل خود را خوش كرده اين پول را مائدهء آسمانى براى خود فرض مينمايند روس و انگليس از روى سياست عميق انگليسيان يك عهدنامه مخفى ميان خود راجع بقسمت وسط ايران كه در عهدنامه يكهزار و نهصد و هفت بيطرف گذارده شده ميبندند براى روزى كه بخواهند حساب مملكت كيان را به كلى ما بين خود تسويه نمايند در اين حال درهاى اميدوارى در روى زمين به روى ايران بسته مىشود و مملكت ما در باطن به خيال روس و انگليس ميان آنها تقسيم ميگردد و تنها اميدى كه در دل اميدواران باقى ميماند اينست كه تصور ميكنند درهاى آسمانى به روى آنها هنوز بسته نشده ممكن است حوادثى پيش آيد كه عهدنامهاى علنى و مخفى روس و انگليس در ايران حكم كاغذ پاره را پيدا كند و گريبان مملكت ما از پنجهء اين دو رقيب ستيزه رهائى بيابد . خلاصه نظام السلطنه با همراهان خود وارد استانبول مىشود عثمانيان از او پذيرائى مينمايند و در اين تنگدستى از ارزاق كه دارند او را مانند صاحبمنصبان بزرگ نظامى خود جيره و مواجب ميدهند نظام السلطنه ميخواهد در اين پايتخت هم بر همراهان خود و مهاجرينى كه دستهبدسته وارد ميشوند حكومت كرده خود را رئيس و آنها را مرئوس بداند و به اين وسيله اهميت خويش را در نظر عثمانيان محفوظ نگاهدارد